تبليغاتX
درباره فالون دافا - یک داستان کوتاه: انتخاب

یک داستان کوتاه: انتخاب

 نماد تای چی یا یین و یانگ                                                      

اين داستاني از دوره امپراطوري مينگ در چين مي باشد . دو برادر بودند كه حتي با اينكه تحت آموزش يك خانواده بودند شخصيتشان خيلي با يكديگر فرق داشت  .

برادر بزرگتر پُراشتها و تنبل بود و اغلب سر هرچيز كوچك جرو بحث مي كرد .برادر كوچكتر خيلي با اراده ،نجيب و بسیار مهربان بود.

روزي آنها با وزنه ي حمل بار برای انجام کاری بیرون رفتند ، هوا باراني بود و جاده گِلي ،برادر بزرگتر كنترل وزنه رااز دست داد و هر دو از صخره اي به پايين افتادند .آنها دنياي مردگان(اسفل )رفتند .آنجا يك محافظ در بيرون محكمه (دادگاه )منتظر آنها بود ،آنها را به پيش پادشاه دوزخ بُرد.

پادشاه دوزخ به آنها گفت :"از آنجا كه هيچ كدام از شما نه كار خوبي انجام داده ايد و نه اينكه كار خيلي بدي كرده اید ، هر دوي شما دوباره به عنوان انسان بازپيدا ميشويد او به قاضي گفت :ببين كه آيا خانواده اي هست كه در حال بچه دار شدن باشد ."

رئيس دادگاه ليست مرگ و زندگي مردم را به دقت خواند و گفت :"پادشاه من دو خانواده جااو و زيه ،پسراني با رابطه ي تقديري دارند .پسر او وقتي بزرگ شود به دیگران كمك خواهد كرد ،اما پسر زيه از ديگران كمك دريافت خواهند كرد ."

پادشاه دوزخ گفت :"بخاطر اين مورد ،بگذار اين دو برادر در اين دو خانواده بدنيا بيايند .

با شنيدن مكالمه ي پادشاه  دوزخ،برادر بزرگتر فكر كرد : اگر من در خانواده ي جااو به دنيا بيايم ،سخت كار خواهم كرد و به ديگران كمك خواهم كرد . من خيلي مشغول دويدن براي كمك به ديگران خواهم بود .كمك گرفتن از ديگران لذت بخش ترو راحت تر از آن است. با اين تصميم ،برادر بزرگتر در پيشگاه پادشاه زانو زد ."پادشاه من ، تمامي عمر كار كردن براي ديگران خيلي سخت مي باشد .به من رحم كنيد و نگذاريد در خانواده ي جااو بدنيا بيايم كه از ديگران كمك دريافت كنم ."."پادشاه پرسيد :"پس چه كسي در خانواده ي جااو بدنيا بيايد ؟"برادر جوانتر جواب داد :"پادشاه من ،بگذاريد برادر بزرگتر ِمن در خانواده ي زيه بدنيا بيايد ،من مي خواهم پسر جااو شوم وبه محتاجان واقعي كمك كنم .بنابراين به ترتیب دو برادر در خانواده ي جااو  و  زيه متولد شدند .

بخاطرآرزوي او براي كمك به محتاجان واقعي، برادر جوانتر در خانواده سرشناس و ثروتمند جااو بدنيا آمد .وقتي هم كه بزرگ شد ،مهربان بود و هميشه به محتاجان واقعي كمك مي كرد .بخاطر ثروتمندي خانواده ي جااو او مي توانست به افراد زيادي كمك كند .

اما برادر بزرگتر ،كسي كه آرزويش كمك گرفتن از ديگران بود در خانواده ي فقير زيه بدنيا آمد و او بايد براي باقيمانده ي غذاي ديگران گدايي مي كرد و هميشه از ديگران صدقه و نظري دريافت مي كرد .

ضرب المثلي هست كه مي گويد :"بخشنده ثروتمند تر از دريافت كننده است ."انسان بودن باارزش ترين چيز است . وقتي مردم قلبي مهربان داشته باشند ،آسمان و فلك به آنها كمك خواهد كرد .

ترجمه از  :                     http://www.pureinsight.org/pi/index.php?news=5337

 


 

 

بازگشت به صفحه اصلی

تمرین 5 فالون دافا(مدیتیشن)

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:52  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google