تبليغاتX
درباره فالون دافا - داستانهای اجتماعی -داستان توبيخ بيجا يا زندگي همچون گاو

داستان توبيخ بيجا يا زندگي همچون گاو

در پنجمين سال از امپراطوري يوانگويي در سلسله تانگ ،مكاني بود كه گواجی یازاي ناميده مي شد. (به معني محل ورود خانواده گوا )كه در جنوب شرق پايتخت واقع شده بود . اين مكان همواره فصل بهار روح بخشي داشت .رئيس روستا چِنگ هوا نام داشت .

زماني كه وقت جمع آوري خراج از معدن زغال سنگ شد،كارگر معدن همان مقدار كه چِنگ هوا خواسته بود ،به او داد. اما كارگر كلمات چيني را بلد نبودو از آنجا كه خيلي فقير بود خانواده­اش نيز هرگز قادر به رفتن به مدرسه نبودند. به اين دليل او از چنگ هوا رسيد درخواست نكردند. بعد ها چنگ هوا از او دوباره ماليات خواست،او خيلي گيج شده بود و گفت كه قبلاً پول را به او پرداخت كرده. با اين وجود چنگ هوا گفت :"اگر من پول را گرفته­ام پس رسيدت را به من نشان بده­" كارگر گفت :"من سواد ندارم و تو آن موقع به من گفتي كه نيازي به رسيد نيست . و من هم آن را از تو نخواستم .چرا از من مي خواهي كه ماليات را دوباره به تو بپردازم ؟"

 چنگ هوا كه آنها را باور نكرده بود قسم بيجايي خورد. او گفت:"اگر من قبلاً از شما پول گرفتم، بعد از مرگ يك گاو خواهم شد و متعلق به شما خواهم بود."كارگر خيلي ناراحت بود و دوباره به چنگ هوا پول پرداخت كرد.

سه يا پنج ماهي نگذشته بود كه چنگ هوا درگذشت .بزودي بعد از آن ،يكي از گاوهاي خانواده ­ی كارگر معدن زغال سنگ گوساله­اي بدنيا آورد. بدنش تماماً سياه بود بجز دو كلمه سفيد كه در روي پيشانيش بود،"چنگ هوا ". همه مردم مي­دانستند كه آن تناسخ يافته­ی چنگ هوا بود .دختر و پسر چنگ هوا مي خواستند كه گوسالة سياه را با مبلغي هنگفت بخرند . اما كارگر با آنها موافقت نكرد .

مرجع مقاله از :"فا يوان جي لين ".

ترجمه از سایت فالون دافای:

http://www.pureinsight.org/pi/index.php?news=5317

 

A Story of Comeuppance or Life as a Cow

Xiao Hui

[PureInsight.org] In the 5th year of EmperorYonghui in the Tang dynasty, there was a place called Goujiazui (meaning the entrance of the Gou family) to the southeast of the capital city.  In this place there was a spring that seemed to have a soul. The leader of the village was named Cheng Hua.

In the Fall, when it was the time to collect the tax on charcoal, a charcoal worker gave the tax money to Cheng Hua as he supposed to. But this worker did not recognize any Chinese characters since his family was so poor that he had never been able to go to school. Thus he did not ask for a receipt from Cheng Hua. Later on Cheng Hua asked for charcoal tax again from him, he was very confused and said that he had already handed in the money to him. However, Cheng Hua said: "If I already received your money, please show me your receipt." The Charcoal worker said: "I don't recognize any character. You said that I don't need it at that time. So I did not ask for it. Why do you ask me to pay again for the tax?"

Cheng Hua who did not believe that people do get their comeuppance swore: "If I have already gotten your money, I will become a cow of yours after I die." The worker was very upset and gave Cheng Hua money again.  

No more than 3 to 5 months later, Cheng Hua died suddenly. Soon afterwards, the cow in the charcoal worker's family gave birth to a calf. Its body was all black except for two white characters on the forehead: "Cheng Hua." People all knew that it was Cheng Hua reincarnated. Cheng Hua's son and daughter wanted to buy the little calf back with a lot of money. But the worker would not agree to that.

Source of the article: "Fa Yuan Zhu Lin"

Translated from:
http://epochtimes.com/gb/8/3/10/n2039306.htm

 


بازگشت به صفحه اصلی

تمرین کننده خردسال فالون دافا در حین انجام مدیتیشن

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 16:50  توسط | 

اين وبلاگ را صفحه ی خانگی خود کنيد Add to Google